مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
22
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
ابوجعفر اسكافى در اين باره مىگويد : « همهء اهل مكه با على عليه السلام دشمن بودند و همهء قريش در جبهه مخالف او قرارداشتند و همهء مردم همراه بنىاميه عليه او همداستان بودند . » « 1 » شاخههاى گوناگون جريان نفاق در شعلهور ساختن كينههاى جاهليت عليه اهل بيت و به ويژه على عليه السلام نقش مؤثر و برنامهريزى شده داشتند . پس از آنكه حزب اموى رهبرى حزب نفاق را به سركردگى معاويه - كه پيوسته بر كشتگان قريش در بدر مىگريست « 2 » - به دست آورد ، تمام همت بنىاميه اين بود كه هر ارتباطى حتى پيوندهاى قلبى مردم را از امير مؤمنان عليه السلام بگسلند . معاويه فرمان داد كه او را دشنام دهند و لعنكنند و از وى بيزارى بجويند ؛ و دوستان و شيعيانش را در تنگناى معيشتى و سياسى وحشتناكى قرار داد . « 3 » از همه آنچه گذشت اين حقيقت روشن مىشود كه اهل بيت عليه السلام ، به ويژه در مكه ، از پايگاه مردمى و گستردهاى كه دوستدارشان باشد و از موضعگيرىهايشان حمايت كند و ياريشان دهد برخوردار نبودند ؛ و قضيه همان چيزى بود كه امام سجاد عليه السلام در توصيف آن فرمود : « در مكه و مدينه بيست تن دوستدار نداشتيم . » همچنين اين حقيقت براى ما روشن مىشود كه هدف امام حسين عليه السلام از رفتن به مكه در اصل ، مردم اين شهر نبود ، بلكه قصد اصلى حضرت اين بود كه گروههاى گوناگون عمره گزار و حاجيان را با قيام و نهضت خويش براى انجام امر به معروف و نهى از منكر آشنا سازد و از آنان يارى بخواهد و حجت را بر مردم تمام كند . بنابراين روايتهايى را كه مىگويد مردم مكه از ديدن امام بسيار خوشحال شدند ، زايران درمكه مىماندند و دستهدسته خدمت حضرت مىرسيدند و گرد وى مىنشستند و به سخنانش گوش فرامىدادند و از گفتههاى حضرت بهرهمند مىشدند و شنيدههايشان را ثبت مىكردند ترجيحاً بايد اين گونه تأويل كرد كه مراد بيشتر اهل مكه نيست ، بلكه گروههاى متعددى كه براى انجام عمره و حج به آن شهر مىآمدند و نيز شمارى اندك از كسانى كه پس از فتح
--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 104 . ( 2 ) - اسماعيل بن عامر با اسنادش گويد : چون معاويه در آستانه مرگ قرار گرفت ، گريست . گفتند : چرامىگريى ؟ گفت : گريه من از ترس مرگ نبود ، بلكه افتادگان به چاه بدر را به ياد آوردم ! ( شرح الاخبار ، ج 2 ، ص 154 ) . ( 3 ) - ر . ك . سليم بن قيس ، ص 203 - 204 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 11 ، ص 16 و ج 2 ، ص 144 .